

چه قدر فاصله اینجاست بین آدم ها
چه قدر عاطفه تنهاست بین آدم ها
کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد
و او هنوز شکوفاست بین آدم ها
کسی به خاطر پروانه ها نمی میرد
تب غرور چه بالاست بین آدم ها
و از صدای شکستن کسی نمی شکند
چه قدر سردی و غوغاست بین آدم ها
میان کوچهی دل ها فقط زمستانست
هجوم ممتد سرماست بین آدم ها
ز مهربانی دلها دگر سراغی نیست
چه قدر قحطی رویاست بین آدم ها
کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند
غروب زمزمه پیداست بین آدم ها
غریب گشتن احساس درد سنگینی ست
و زندگی چه غم افزاست بین آدم ها
مگر که کلبه دل ها چه قدر جا دارد
چه قدر راز و معماست بین آدم ها
چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل
و اهل عشق چه رسواست بین آدم ها
چه می شود همه از جنس آسمان باشیم
طلوع عشق چه زیباست بین آدم ها
میان این همه گل های ساکن اینجا
چه قدر پونه شکیباست بین آدم ها
و کاش صبح ببینیم ؛ باز مثل قدیم
نیاز و مهر و تمناست بین آدم ها
بهر کردن دل ها چه کار دشواریست
و عمر شوق چه کوتاست بین آدم ها
میان تک تک لبخند ها غمی سرخ ست
و غم به وسعت یلداست بین آدم ها
به خاطر تو سرودم ، چرا که تنها تو
دلت به وسعت دریاست بین آدم ها

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 22:46  توسط میلاد
|
بر چكاد قله تو حید جا دارد علی
بر سپهر معرفت فر هما دارد علی
زادگاهش كعبه و محراب مسجد مشهدش
كشور توحید را زیر لوا دارد علی
پای بر دوش نبی گر می گذارد در حرم
سر فراز كرسی و عرش خدا دارد علی
گوهر بحر " سلونی "دانشی بی انتهاست
راز بگشا این همه علم از كجا دارد علی
" لافتی الا علی لا سیف الا ذو الفقار "
زین سبب دستی چنین خیبر گشا دارد علی
عقل ماند در شگفتیهای ذات مرتضی
جلوه نور خدا در ماسوا دارد علی
دستگیر بینوایان بود و یار بی كسان
كوه غم از رنج خلق بینوا دارد علی
غیر داغ حضرت زهرا كه بس جانكاه بود
لاله زاری هم به دل از كربلا دارد علی
همچو "یحیی " عاشق و دلداده مولای خویش
عاشقان بیشمار با وفا دارد علی
غدیر بر عاشقان علی مبارك
حق یارتان
+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 20:45  توسط میلاد
|
من هم آموخته ام که :
آموخته ام ... که بهترین کلاس درس دنیا، کلاسی است که زیر پای پیرترین فرد دنیاست.
آموخته ام ... که وقتی عاشقید، عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود.
آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی.
آموخته ام ... که داشتن کودکی که در آغوش شما به خواب رفته، زیباترین حسی است که در دنیا وجود دارد.
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است.
آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت.
آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم.
آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را
انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از
جدی بودن باشیم.
آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی.
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است.
آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند.
آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد.
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند.
آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز
باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم.
آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد.
آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان.
آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد.
آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.
آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.
آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.
آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم.
آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ... که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم.
آموخته ام ... که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام
شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید.
آموخته ام ... که بهترین موقعیت برای نصیحت در دو زمان است: وقتی که از شما خواسته می شود، و زمانی که درس زندگی دادن فرا می رسد.
آموخته ام ... که کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم.
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 19:58  توسط میلاد
|
*در دنياي بچه ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم برنده هست ولي در دنياي بزرگتر ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم بازنده است
*براش بنویس دوستت دارم آخه میدونی.آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفها شونو از یاد میبرن ولی یه نوشته ، به این سادگیها پاک شدنی نیست.اگرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره...ولی بنویس...
* يكى از استادان رشته ى فلسفه ، در يكى از دانشگا هها وارد كلاس درس مى شود و به دانشجويان مي گويد مي خواهد از آنها امتحان بگيرد ، بعدش صندلى اش را بلند مي كند و مي گذارد روى ميزش ، و مي رود پاى تخته سياه ، و روى تابلو ، چنين مى نويسد : ثابت كنيد كه اصلا اين " صندلى " وجود ندارد ! دانشجويان ، مات و منگ و مبهوت ، هر چه به مغز شان فشار مي آورند و هر چه فرضيه ها و فرمول هاى فلسفى و رياضى را زير و بالا مي كنند ، نمى توانند از اين امتحان سر بلند بيرون آيند . تنها يك دانشجو ، با دو كلمه ، پاسخ استاد را مي دهد . او روى ورقه اش مي نويسد : كدام صندلى ؟؟
* مي خواهم گلي را برايت بفرستم اما مي ترسم از اينکه پژمرده شود پس "س" را از "گل سرخ" و "ل" را از گل " لاله" ، "ا" را از گل "اطلسي" و "م" را از گل " مريم" بر ميدارم و سلام را تقديمت مي کنم
* ديشب فرشته اي فرستادم تااز تو مواضبت كنداماوقتي رسيد توخواب بودي زود برگشت وگفت هيچ فرشته اي نمي تواند مواظب فرشته اي ديگر باشد

* اي تماشايي ترين مخلوق خاكي در زمين! آسماني ميشوم وقتي نگاهت ميكنم
* خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي و گفتم : فراموش يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه
*كسي كه الفبا رو اختراع كرد يه اشباهه خيلي خيلي بزرگي كرد و اونم اين بود كه : ميون I و U رو فاصله انداخت
* چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم
* عشق یعنی پاکی و صدق و صفا خود شناسی حق شناسی از وفا عشق یعنی دور بودن از خطا بنده بودن خلوت دل با خدا عشق یعنی نفس را گردن زدن پاک و طاهر گشتن روح و بدن عشق یعنی صیقل زنگار دل دیدن اسرار غیب در جام دل
*عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است
*حقيقت نه با شنا کردن بلکه با غرق شدن کشف مي شود شنا کردن حادثه ايست که در سطح اتفاق مي افتد غرق شدن تو را به اعماق بي انتها مي برد
* اگر نميتواني بالا بري پس سيب باش تا با افتادنت انديشه اي بالا رود
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 0:14  توسط میلاد
|
نو بهار است در آن کوی که خوش دل باشی
که بسی گل بدمد باز تو در گل باشی
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 23:50  توسط میلاد
|
***
ای گل پرپر شده از داغ یاران
*
بیاموز این وفا را نزد یاران
*
ببیاموز این وفا را نزد رودی
*
که از آبش شود دنیا بهاران
*
همه یاران برفتند از دیاران
*
ولیکن یادگار از یادشان ماند بهاران
*
این وفا را کی کند انکار یارم
*
که این دل شد گلستان با وفای دلداران
*
تا وفا در نزد رودها باشد ای گلستان
*
کی شود خالی شود دنیا ز باران
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 14:6  توسط میلاد
|
مهدی(عج)
گریه هایم هر زمان مملو از باران است
خنده هایم در دلم گریان است
کی شود رویت ببینم تا که تسکینی شود
این دل بیجان من همرنگ دریاها شود
جمعه ها در انتظارت مانده ام
در میان عاشقان جا مانده ام
کی شود رویت ببینم کی شود؟
شعری سرودم ناقابل تقدیم به او که منتظر ظهورش هستیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 19:49  توسط میلاد
|
|
|
|
|
ما شبی دست برآريم و دعايی بکنيم غم هجران تو را چاره ز جايی بکنيم دل بيمار شد از دست رفيقان مددی تا طبيبش به سر آريم و دوايی بکنيم آن که بی جرم برنجيد و به تيغم زد و رفت بازش آريد خدا را که صفايی بکنيم خشک شد بيخ طرب راه خرابات کجاست تا در آن آب و هوا نشو و نمايی بکنيم مدد از خاطر رندان طلب ای دل ور نه کار صعب است مبادا که خطايی بکنيم سايه طاير کم حوصله کاری نکند طلب از سايه ميمون همايی بکنيم دلم از پرده بشد حافظ خوشگوی کجاست تا به قول و غزلش ساز نوايی بکنيم
|  |
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 23:10  توسط میلاد
|
به نام حضرت دوست

وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم گفت
جایی که میری مردمی داره که
میشکنندت نکنه غصه بخوری من همه جا
باهاتم تو تنها نیستی- در کوله بارت
عشق میگذارم که بگذری - قلب می گذارم
که جا دهی - اشک می گذارم که
همراهیت کنه و مرگ که بدونی پیشم بر
می گردی!!!
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 21:3  توسط میلاد
|
تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ...
تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ...
تنهايی را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايی را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست
و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 15:16  توسط میلاد
|